درسنامه آموزشی فلسفه (1) کلاس یازدهم انسانی و معارف
درس 9: چیستی انسان (1)
معلم با بستهای سنگین وارد کلاس شد. بار خود را روبهروی دانشآموزان، روی میز گذاشت و بدون مقدمه شیشهای بزرگ از داخل بسته بیرون آورد و شروع به پرکردن آن با چند توپ تنیس کرد. سپس از شاگردان پرسید: آیا این ظرف پر است؟
دانش آموزان که میدیدند آن شیشه جایی برای توپ ندارد، پاسخ مثبت دادند.
سپس معلم ظرفی از سنگریزه از بسته بیرون آورد و سنگریزهها را به داخل شیشه ریخت و شیشه را به آرامی تکان داد. سنگریزهها بین مناطق باز توپهای تنیس قرار گرفتند. سپس از دانش آموزان پرسید که آیا ظرف پر است؟ باز هم همگی موافقت کردند.
دوباره معلم ظرفی از ماسه را از بسته بیرون آورد و در شیشه ریخت و البته ماسهها هم جاهای خالی را پر کردند. او بار دیگر از دانش آموزان پرسید که آیا ظرف پر است و آنها هم پاسخ مثبت دادند.
در آخر هم فنجان چای را که روی میز بود، روی محتویات شیشه خالی کرد، در حالی که میگفت: دارم جاهای خالی بین ماسهها را پر میکنم! همۀ دانشآموزان خندیدند.
با فرو نشستن صدای خنده، معلم گفت: این شیشه نمایی از زندگی شماست.
توپهای تنیس مهمترین چیزها در زندگی شما هستند، مثل .................
چیزهایی که اگر همۀ چیزهای دیگر از بین بروند، باز هم پایههای زندگیتان محکم است. اما سنگریزهها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند، مثل کارتان ...................
ماسهها هم سایر چیزها هستند، مسائل خیلی ساده، مثل ................
معلم ادامه داد: اگر اول ماسهها را در ظرف قرار بدهید دیگر جایی برای توپهای تنیس و سنگریزهها باقی نمیماند.
حال میپرسم: برای اینکه توپهای تنیس زندگیتان را با سنگریزهها و ماسهها اشتباه نگیرید، چه باید بکنید؟
پاسخ شما چیست؟ ضمن اینکه جاهای خالی را پر میکنید، به این سؤال معلم نیز پاسخ دهید و نظر خود را بگویید.
حقیقت انسان چیست؟
وقتی که میگویید: «من میخواهم»، «من مینویسم»، «من قبول ندارم»، «من دوست دارم»، منظورتان از این «من» چیست؟
- آیا مقصودتان جسم و بدن شماست؟
- اندیشه و ذهنتان است؟
- احساسات و عواطف و خاطرات شماست؟
- یا همۀ اینها متعلق به آن حقیقتی است که آن را «من» مینامید؟
یکی از مسائل مورد توجه فیلسوفان از ابتدای شکلگیری فلسفه تاکنون مسئله «حقیقت انسان» بوده است. آنها در این مورد نظرات مختلف و گاه متضادی بیان کردهاند. بیان نظرات فلاسفه و تأمل در آنها میتواند ما را برای رسیدن به یک دیدگاه روشن کمک کند. بنابراین تلاش میکنیم در این درس و درس بعد دیدگاه چند فیلسوف، با طرز فکرهای متفاوت را که مربوط به دورههای تاریخی مختلفی هستند، بیان کنیم و تا آنجا که میتوانیم، این دیدگاهها را با یکدیگر مقایسه و ارزیابی نماییم.
الف) دورۀ یونان باستان
دیدگاه افلاطون و ارسطو: نظر دقیق و روشن دربارۀ انسان، در این دوره، اولین بار از جانب افلاطون ابراز شد و از آنجا که مجموعه آثار افلاطون منعکس کنندۀ اندیشههای سقراط نیز هست، میتوان گفت که دیدگاه افلاطون، به میزان زیادی، منعکس کنندۀ دیدگاه استاد وی، سقراط نیز هست.
افلاطون به صورت روشن بیان کرد که انسان، علاوه بر بدن، دارای حقیقتی برتر است که محدودیتهای بدن را ندارد. این حقیقت برتر همان نفس است که قابل رؤیت نیست. از نظر افلاطون، نفس با ارزشترین دارایی انسان است و توجه و مراقبت از نفس باید وظیفه اصلی هر انسانی باشد تا بدین وسیله نفس زیبا شود و به فضایل آراسته گردد. او میگوید:«تنها موجودی که بهطور خاص دارای عقل و خرد است، نفس است و این نفس چیزی نامرئی است.» او همچنین میگوید:«نفس، جزء عقلانی انسان است که او را از حیوانات متمایز میکند و غیر فانی و جاوید است.»
ارسطو نظر استاد خود افلاطون را پذیرفت که قوّۀ نطق و قابلیت حیات مربوط به نفس است، نه بدن. بدنِ بدون نفس، یک موجود مرده است. از نظر ارسطو نفس انسان در هنگام تولد، حالت بالقوه دارد و هیچ چیز بالفعلی ندارد، نه علم، نه احساس، نه محبت و نه نفرت و نه هیچ چیز دیگر. نفس، به تدریج این امور را کسب میکند و به «فعلیت» میرسد و کامل و کاملتر میشود. مقصود از «ناطق» بودن انسان هم صرفاً سخن گفتن او نیست، بلکه مقصود اصلی، قوۀ تفکر و تعقّل است. انسان با قوۀ تفکر خود استدلال میکند؛ یعنی از تصدیقات و تصورات خود کمک میگیرد و استدلال را سامان میدهد. گویا در هنگام استدلال، با خود نطق میکند. پس از تنظیم استدلال نیز با سخن گفتن و نطق، محتوای استدلال را به دیگران منتقل مینماید.
بررسی (صفحه 72 کتاب درسی)
به نظر شما چرا این دو اندیشمند بزرگ دورۀ یونان به حقیقتی به نام «نفس» توجه کردند و بُعدی ماورای بدن برای انسان قائل شدند؟
- انسان توانایی درک مجردات را دارد به شرط اینکه قوهٔ عقل او مقدمات فکری خود را درست انتخاب نماید (همانند افلاطون و ارسطو).
- علم امری مجرد و از آثار روح محسوب میشود پس روح نیز مجرد است. پس این دو فیلسوف از اثر پی به مؤثر بردهاند.
- افلاطون و ارسطو پی بردهاند که عقل انسان در پیری از قدرت فکری بیشتری برخوردار است و ضعف بدن موجب ضعف قوهٔ عقل نمیشود پس عقل مجرد از جسم و از قوای روح محسوب میشود.
- و … .
ب) دورۀ جدید اروپا
در این دوره، همانطور که فیلسوفان اروپایی از جهت معرفت شناسی به دو گروه «عقل گرایان» و «تجربه گرایان» تقسیم شدند، از جهت انسان شناسی نیز به تدریج، دو تلقی از انسان پیدا کردند و دو جریان را پدید آوردند که تاکنون نیز این دو جریان همچنان در مباحثات فلسفی اروپا حضور دارند؛ البته یکی از این دو که بعداً خواهیم گفت، حضور فعالتر و تأثیرگذارتری بر فرهنگ و زندگی اروپاییان معاصر داشته است.
یک جریان، همانند افلاطون و ارسطو، همچنان معتقد به وجود «نفس» یا «روح» هستند و برای انسان دو بُعد روحی و مادی قائلاند و حقیقت انسان را همان روح و نفس وی میدانند.
جریان دیگر، به این سو تمایل دارند که یا اصولاً وجود «نفس» را انکار کنند و انسان را یک موجود مادی بدانند و یا نفس را چیزی فرعی نسبت به بدن تلقی کنند و از آثار و لوازم بدن به شمار آورند.
معتقدین به وجود نفس: دکارت، فیلسوف فرانسوی که هم دربارۀ بدن و هم دربارۀ نفس تحقیق کرده، بدن را ماشینی پیچیده میداند که بهطور خودکار فعالیت میکند. اما این بدن، «من» انسان را تشکیل نمیدهد. از نظر وی «من»، همان «روح» یا «نفس» است که مرکز اندیشههای ماست. این روح است که استدلال میکند، میپذیرد یا رد میکند. روح و بدن کاملاً از یکدیگر مجزا هستند و خاصیتهای متفاوت دارند، گرچه با یکدیگر هستند و روح از بدن استفاده میکند. روح از قوانین فیزیکی آزاد است ولی بدن مانند دیگر اجسام از قوانین فیزیکی تبعیت میکند و آزاد نیست.
کانت، فیلسوف بزرگ دیگر اروپا که در قرن هجدهم میزیست با استدلال دیگری که با استدلال دکارت متفاوت بود، به اثبات حقیقت نفسانی انسان و اراده و اختیار آن پرداخت. او از این راه، نفس مختار و ارادۀ آزاد انسان را اثبات کرد و گفت انسان یک موجود اخلاقی و برخوردار از وجدان اخلاقی است و یک چنین ویژگی بدون وجود اختیار و ارادۀ آزاد معنا ندارد. اختیار نیز ویژگی نفس است، نه بدن که یک امر مادی است.
فیلسوفان عقلگرای دیگر نیز عموماً، مانند دکارت و کانت، اعتقاد دارند که انسان علاوه بر بدن، یک حقیقت روحانی برتر دارد که اختیار و اراده مربوط به آن است.
انسان تکساحتی: ماتریالیستها دستهای از فیلسوفان هستند که میگویند همۀ موجودات و از جمله انسان فقط یک بُعد و یک ساحَت دارند که همان بُعد مادی و جسمانی است. آنان میگویند ذهن و روان هم چیزی جز مغز و سلسلۀ اعصاب انسان نیست. از نظر ماتریالیستها انسان یک ماشین مادی بسیار پیچیده است، نه چیزی فراتر از آن.
یکی از ماتریالیستهای اولیه توماس هابزْ است که در قرن هفدهم در انگلستان میزیست. او ذهن بشر را یک ماشین پیچیدۀ مادی تلقی میکرد که شبیه یک دستگاه مکانیکی، مثل موتور اتومبیل، کار میکند.
مارکْس، فیلسوف ماتریالیست قرن نوزدهم نیز انسان را فقط یک موجود مادی میدانست که نیازهای اصلی او را نیازهای مادی تشکیل میدهند و نیازهایی مانند نیاز به اجتماع و قانون و نیاز به اخلاق، همه به خاطر نیازهای مادی پیدا شدهاند.

داروینیستها نیز که عقایدی نزدیک به ماتریالیستها دارند، فیلسوفانی هستند که از نظریۀ داروین دربارۀ پیدایش حیات و تحوّل تدریجی موجودات زنده و پیدایش انسان از حیوان نتایج فلسفی گرفتند و گفتند که انسان چیزی نیست، جز یک حیوان راست قامت؛ با این تفاوت که از سایر حیوانات پیچیدهتر است و همانطور که یک کِرم با یک پرنده تفاوت ندارد و هر دو حیوان شمرده میشوند، انسان نیز به جز پیچیدگی بیشتر، تفاوت حقیقی با آنها ندارد.
از نظر ماتریالیستها و داروینیستها، چون تفاوت واقعی میان انسان و سایر حیوانات وجود ندارد، نمیتوان برای انسان ارزش ویژهای قائل شد. مثلا اگر انسان به اخلاق و فضائل اخلاقی توجه میکند، به این دلیل نیست که فضیلت گرایی در روح و فطرت او وجود دارد، بلکه به این دلیل است که انسانها، وارد زندگی اجتماعی و زیست اجتماعی شدهاند و این زیست اجتماعی آنها را وادار به ابداع اصول اخلاقی و رعایت آنها کرده است تا بتوانند با هم زندگی کنند.
مقایسه (صفحه 75 کتاب درسی)
دیدگاه معتقدین به روح و بدن را با دیدگاه ماتریالیستها و داروینیستها مقایسه کنید و نقاط قوّت و ضعف این دو دیدگاه را بیان نمایید.
معتقدین به روح و بدن
آنهایی که به روح و بدن برای انسان قائلاند، معتقدند که اموری مانند احساسِ اختیار، مسئولیت پذیری، توجه به امور معنوی، توجه به خوبی و بدیهای اخلاقی و … در زندگی بشر وجود دارد که برتر از خواستها و تمایلات مادی انسان است و این امور ناشی از یک بعد متعالیتر در انسان یعنی روح مجرد است.
معتقدین به انسان تکساحتی
داروینیستها و ماتریالیستها معتقدند انسان تفاوتی با سایر حیوانات ندارد اما چون انسان حیوان پیچیدهتری است و مغز کاملتری نسبت به سایر حیوانات دارد برای نیازهای مادی و حیوانی خود مانند حفظ بقا، تغذیه بهتر، امنیت کاملتر و نظایر آن راه حلهای پیچیدهتری پیدا کرده است. برای مثال اینکه انسان عدل را زیبا و ظلم را زشت پنداشته به خاطر این نبوده که واقعاً عدل زیبا و ظلم زشت است. بلکه چون او به دنبال امنیت بوده است و لازمهٔ امنیت را در قبول این دو اصل دانسته، این دو اصل را قبول کرده است. لذا از نظر آنها انسان چیزی به نام روح مجرد ندارد.
تطبیق (صفحه 75 کتاب درسی)
در این درس نظرات برخی فلاسفه درباره انسان توضیح داده شد. نظرات این فیلسوفان را با نظرات ذکر شده دربارۀ معرفت شناسی تطبیق دهید و ببینید این نظرات با کدام نظر در معرفت شناسی قرابت بیشتری دارد.
| فیلسوفان | تطبیق |
|---|---|
| افلاطون و ارسطو | از آنجا که ارسطو و افلاطون هم برای ادراک حسی و عقلی، اعتبار قائل است، این امکان برای او بوده است که در مورد انسان نیز معتقد شود که وجود وی هم دارای حقیقتی جسمانی و هم روحانی است. |
| دکارت | دکارت نیز مانند ارسطو و افلاطون ادراک حسی و عقلی را معتبر میدانست لذا قائل به دو بعد جسمی و روحی برای انسان بوده است. |
| کانت | هر چند کانت شناخت حسی و عقلی را فقط در حوزهٔ جهان تجربی معتبر و همهٔ براهین مستفاد از عقل محض را برای اثبات وجود روح نامعتبر میدانست ولی دلایل اخلاقی را برای وجود روح معتبر دانسته و در این حوزه به این استنتاج رهنمون میشود که نفس جاویدان است. |
| ماتریالیستها و داروینیستها | داروینیستها که بیشتر بر حس و تجربه تکیه کردهاند، لذا توجهی به جنبهٔ ماورایی و روحانی وجود انسان نکرده و او را در حد حیوان تقلیل دادهاند. ماتریالیستها نیز ابزار حس و تجربه را تنها ابزار کسب معرفت میدانند، همان طور که معتقدند هستی چیزی جز ماده نیست، حیات انسانی نیز یک حیات مادی است و سخن از روح مجرد برای انسان یک سخن غیرعلمی و ناصحیح است. |


